السيد محمد حسين الطهراني

349

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

خود آن واقعيّت خارجى ، تعيين كننده اين انتخابهاى اخلاقى نيست و به همين دليل ، تصميمهاى اخلاقى خلاف آنها را نيز نميتوان فقط بر مبناى خلاف ساختمان طبيعى زن و مرد ، تقبيح و محكوم نمود . انتخابهاى اخلاقى ما گرچه ناظر به ساختمان طبيعى ما و درباره آنها هستند ، امّا از آنها مستقيماً مايه نميگيرند ؛ ريشه آنها در جاى ديگرست ، و از چشمه‌اى فوران ميكنند كه « بايد » خيز است . هيچگاه از طبيعت به فضيلت راهى نيست . و از بودن چيزى به « انتخاب » آن « پل » نميتوان زد . اگر طبيعت را در برآمدن دائم و جارى بدانيم ؛ و عمل به حكم طبيعت را روا و واجب بپنداريم ، ميتوانيم هر عملى را مجاز بشماريم . « 1 » سخنان گذشته نتيجه ميدهد كه : از فرض يك « بايد » اصيل و نخستين نميتوان چشم پوشيد ؛ و اخلاق مبدأى دارد كه بالاخره از « علم » جداست . و « بايد » ها را نميتوان تا نقطه نهائى به « هست » ها برگرداند . و حتّى عمل به احكام فطرى را وقتى ميتوان واجب شمرد كه قبلًا اصلى ديگر داشته باشيم كه بگويد : بايد عمل به مقتضاى فطرت و خلقت كرد . يعنى انتخاب احكام فطرى و طرد احكام غير فطرى ( بايدهاى اعتبارى در اصطلاح مقاله ششم روش رئاليسم ) خود محكوم يك « بايد » اعتبارى نخستين است كه خود آن را بر مبناى فطرت نميتوان توجيه كرد . و تا آن را نداشته باشيم اينها هم به صرف فطرى بودن قاطعيّت و الزام نخواهند داشت . « 2 » اين بود خلاصه و محصّل گفتار صاحب مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت در كتاب « دانش و ارزش » بر ردّ كلام استاد علّامه آية الله طباطبائى قدَّس الله سرَّه ، در عدم برداشت اعتباريّات از حقائق خارجيّه ، و لزوم تفكيك در ميان لفظ « بايد » و لفظ « هست » . و ما در اينجا با آنكه بطور موجَز و مختصر

--> ( 1 ) « دانش و ارزش » ص 270 و 271 ( 2 ) « دانش و ارزش » ص 270 و 271